پارت سی و هشتم :

پولاد به آرامی عقب گرد کرد تا شیدا بتواند به کارش برسد. در آن لحظه، حس عجیبی در دلش جوانه زد. او خیلی دوست داشت شیدا را از پشت بغل کند و دستانش را دور کمر لاغر و ظریفش بیندازد؛ اما در عین حال، می‌دانست که هنوز برای این کارها زود است و باید احتیاط کند.
در دلش، طوفانی از احساسات در حال جوشیدن بود؛ شیدا با آن چشمان درخشان و لبخند دلنشینش، دنیای او را رنگین کرده بود. اما او به خود گفت که بهتØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • آذر

    2

    یا حضرت یه لحظه قلبم ایستاد واسه بغل کردن زوده واسه خوابیدن تو بعغت نه ؟ پولاد من رو نترسون جون مادرت.. اینجا پولاد بچه شده عین بچه ها میگه نمیخوام سرشو تکون میده🤣🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دیگه بچه اولش کنترل کرد بعد دید نه نمیتونه

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    1

    به نظرم زیاد روی نکردن ؟ چه زود 😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    از قصد نبوده که گل 😂 بعدشم ادامه که ندادن فاصله گرفتن

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    از قصد نبوده که گل 😂 بعدشم ادامه که ندادن فاصله گرفتن

    ۱ سال پیش
  • باران

    3

    نکنه بچمون هوس بازهستااااا، نخاستیم بابا، ی ذره رمانتیکی چیزی، نازی قری قمزه ای، فوری میخادبره سراصل مطلب

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۱ سال پیش
  • ...

    3

    پولاد چه خرکی عمل میکنه😐😂

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    6

    چه ضربتی عمل کرد پولاد بدون هیچ مقدمه ای بیا بغلم بخواب😁😂چشم چون تو میگی بچه پررو

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    پسر است دیگر

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    ا... و اکبر🫣🫣🫣

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    چشما بسه 🤭

    ۲ سال پیش
  • راز

    2

    اِاِاِاِ اینا اینجوری ک پیش میرن بزودی یه بچه تو راه داریم🫣🤭

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂🫣

    ۲ سال پیش
  • رستا

    0

    یعنی چی بیا بغلم بخواب، عجب خربازی💁 یعنی همین عین خوابیدنشون باید زرتی تموم میشد, خب چی میشد میگفت بیا نگاه کن پادشاه رو، هیچکی غیر دویتان نزدیکم ندیدن تو بیا اولین باش ببین بعد میگفت بیا بغلم بخواب

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دیگه هر کی سبک خودش رو داره

    ۲ سال پیش
  • مستانه

    2

    عالی بود نویسنده جان ممنونم. فقط سرعت عمل پولاد منو کشنده اینجوری پیش بره یه دوجین بچه تو دامن شیداست🤣🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    نه بابااااا 😂

    ۲ سال پیش
  • دینا

    1

    به به رفتن لالا🦥

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    🫡😁

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    واقعا راست میگن مردها سواستفاده گر هستند راسته بهش میگم آخه آدم عاقل تو ازاینکه توی آشپزخونه بغلش کنی گفتی زوده حالا توی اتاق خواب واونهایی توی بغلت بخوابه والله نوبره این پولاد خانمون

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دیگه مرده 😂😂

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    رمانتون عالیه ممنون بابت پارتهای زیباتون

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    قربونت برم

    ۲ سال پیش
  • یلدا

    0

    وای منم دلم میخواد پولاد عاشقم شه 🙃🥺 بغلش بخوابم 😢 حتی تصور شم قشنه

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂🤌

    ۲ سال پیش
  • Maryam

    0

    ممنون نویسنده جان عالی بود نگرانی و حسادت پولاد خیلی قشنگه اصلا این پسر همچی تمومه😍 خوش به حالت شیدا

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    قربونت برم

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    هیچی دیگه کار های خاک به سری نکشه کارشون بلا به دور😉

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    نه بابااااا اینا با ادبن

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️